<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهشنامه فرهنگ و زبان‌های باستان</title>
    <link>https://www.aclr.ir/</link>
    <description>پژوهشنامه فرهنگ و زبان‌های باستان</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 31 Oct 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 31 Oct 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>نقشه‌های مینوی در فرهنگ ایرانی: از عالم بالا تا سرزمین‌های پنهان در متون اسطوره‌ای</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_731300.html</link>
      <description>در سنت دینی و اسطوره‌ای ایران باستان، فضاهای مقدس صرفاً عناصری جغرافیایی یا طبیعی نیستند، بلکه ساختارهایی نمادین، آیینی و فرهنگی‌اند که در بستر روایت‌ها و مناسک تثبیت می‌شوند و در تولید و انتقال معنا نقش دارند. این مقاله با تحلیل متون کلاسیک ایرانی پیش از اسلام می‌کوشد نشان دهد که فضاهای مینوی در متون حماسی، دینی و کیهان‌شناختی، نه به‌مثابه پس‌زمینه‌ای منفعل، بلکه به‌عنوان ابزارهایی معنابخش در ساختار روایت و حافظه فرهنگی عمل می‌کنند. مسئله اصلی تحقیق آن است که مکان‌های مقدس چگونه از رهگذر آیین، روایت و رمزگذاری جمعی شکل می‌گیرند و به نقاطی برای داوری، آزمون، پالایش یا انتقال قدرت بدل می‌شوند. چارچوب نظری مقاله مبتنی است بر دیدگاه‌هایی که قداست مکان را محصول تمایزبخشی اجتماعی و ساخت‌پردازی فرهنگی می‌دانند. روش پژوهش، کیفی و تحلیلی است و با رویکردی نشانه‌شناختی و بافت‌محور، به تحلیل معنای فضاها در موقعیت‌های مرزی، بحرانی و آیینی می‌پردازد. نمونه‌هایی چون کوه‌های مقدس، پل‌های مینوی، دشت‌ها و چاه‌های پنهان در بستر روایت‌هایی مانند گذر روان، آزمون قهرمان و انتقال مشروعیت بررسی شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که این فضاهای مینوی در مواجهه با اختلال نظم کیهانی یا اجتماعی فعال می‌شوند و از طریق تجربه عبور، به بازسازی معنا، مشروعیت و هویت یاری می‌رسانند. ازاین‌رو، نقشه‌های مینوی در متون ایرانی سازه‌هایی فرهنگی برای تفسیر و بازآرایی هستی‌اند، نه بازتابی صرف از واقعیت بیرونی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ضحاک، عرب یا سکایی؟</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_725769.html</link>
      <description>در شاهنامه‌ ضحاک از تبار اعراب معرفی شده است. ایرانیان از آن‌جا که ضحاک پیوسته نماد ستم شمرده می‌شده، برای بیان احساسات ضد عربیِ پس از تازش اعراب، او را تازی خوانده‌اند. پیش از این برخی پژوهندگان از تعلق ضحاک به شرق ایران و ردِّ تبار عرب او سخن گفته‌اند. نگارنده ضمن توجه به آرای آنان، در این پژوهش کوشیده است تا به روش توصیفی ـ تحلیلی، موضوع سکا ـ پارتی بودن ضحاک را با توجه به شاهنامه و متن‌های تاریخی و همین‌طور ریشه‌شناسی برخی اسامیِ در پیوند با ضحاک پیش کشد و این شخصیت را سکایی و متعلق به شرق ایران نشان ‌دهد. دلایل و شواهدی که در سکایی بودن ضحاک مطرح خواهد شد، به این پرسش که چرا رستم در تقابل با اسفندیار خود را از سوی مادر به ضحاک منسوب می‌کند، این پاسخ احتمالی را می‌دهد که شاید این موضوع، از همین همسانی نژادیِ (سکایی بودن) دو شخصیت ضحاک و رستم برخاسته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه استعاره مفهومی رذیلت اخلاقی "ستم" در متون فارسی میانه و فارسی دری (مقایسه موردی: مینوی خرد و گلستان سعدی)</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_721820.html</link>
      <description>مینوی خرد متنی اندرزی به زبان فارسی میانه و شامل پاسخ‌هایی است که شخصیت خیالی "دانا" از مینوی خرد می‌پرسد. گلستان سعدی، کتابی منثور مشتمل بر دیباچه و هشت باب به قلم سعدی است. هدف‌ از پژوهش حاضر که به روش توصیفی- تحلیلی انجام شده ، پاسخ به این پرسش است که مفهوم «ستم» در این دو متن بر اساس نظریه «استعاره معاصر» دارای چه حوزه‌های مبدایی هستند و نتیجه مقایسه آن ها با یکدیگر چیست و چه تفاوت‌هایی را نشان می‌دهد. یافته‌های این پژوهش، می تواند با درنظر گرفتن چگونگی مفهوم سازی ستم، در دو متن مذکور تا حدودی روشنگر تفاوت مفهوم «ستم» در اندیشه بشری در این دو کتاب به واسطه تفاوت منظر فلسفی، اجتماعی، سیاسی و اخلاقی در دو دوره ایران پیش از اسلام و ایران قرن هفتم هجری قمری باشد. . 8 نام نگاشت‌ : عمل، نیرو، عیب، شیء، درس، ماده، زندان و شغل برای مفهوم «ستم» در دو متن یافت شده است. نام‌نگاشت های عمل و نیرو با تفاوت بسامد، در هر دو متن مشترک بود. ستم به عنوان، عیب فقط در مینوی خرد و ستم به عنوان شیء، درس، ماده، زندان و شغل فقط در گلستان سعدی مشاهده شدند. به نظر می آید کارکرد حیات اجتماعی ایران در دورانی که مینوی خرد تدوین شده و نیز ساختار حکومتی در آن دوران از پیچیدگی کمتری برخوردار بوده و در واقع کمتر خود را در قالب ساختار حکومتی مانند «زندان» و افراد دارای مناسب حکومتی و به عنوان «شغل» ارائه کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تفسیری نو از نگاره‌های هیئت‌های نمایندگی اقوام حامل پیشکش بر پلکان کاخ آپادانا در تخت‌جمشید</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_722494.html</link>
      <description>نگاره‌های پلکان ورودی کاخ آپادانای تخت‌جمشید، شامل پیکره‌های 23 هیئت نمایندگی ملل تابعه‌ی‌ هخامنشی، از دیرباز موضوع تفسیرهای گوناگون بوده است. تا میانه‌ی سده‌ی بیستم این نقوش، نمایشِ اهدای خراج یا پیشکش به شاه، در مراسمی چون نوروز تلقی می‌شد. تحولات باستان‌شناسی در آن برهه، فرضیه‌ی برگزاری نوروز در تخت‌جمشید را، تا اندازه‌ی زیادی تضعیف نمود و یافته‌های تازه به تثبیت این رهیافت انجامید که مقصود هنرِ هخامنشی، نه ثبت رخدادی معین و تاریخمند، بلکه نمایشی بی‌زمان از گفتمان سلطنت حول محور شخص شاه است. در این مقاله، با اتکا به کتیبه‌های هخامنشی و به ویژه سنگ‌نوشته‌ی داریوش‌‌‌اول در نقش‌رستم DNb و رونوشت ایلامی آن و نیز کتیبه‌ی خشیارشا XPl، در پرتو متون کلاسیک، نشان داده می‌شود که مطابق الگوی هخامنشیِ بازنمایی تصویری و نوشتاری از رخدادهای متفاوت به گونه‌ای همزمان، نقوش پلکان آپادانا می‌تواند به طریقی موازی، بازتوزیعِ کالا از سوی دربار/ شاه را نیز، نمایندگی کند. به طریق اولی، نقوش می‌تواند، بازآرایی و نمایشِ محتویات دارایی‌ خزانه‌ی هخامنشی نیز باشد که شواهد حاکی است، مکررا در مراسم گوناگون و جابجایی‌های دربار به نمایش عموم درمی-آمده است. ترکیب همزمانِ دریافت، بازتوزیع و نمایش گنجینه‌ی سلطنتی، بخشی از برنامه‌ی امپراتوری در بازنمایی قدرت، فراوانی، ثروت، گوناگونی و انسجام بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رودکی، حدّ واسط جریان اندرزگویی در ایران پیش از اسلام و دوران اسلامی (بررسی تا قرن هفتم هجری)</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_714082.html</link>
      <description>رودکی سمرقندی، شاعر و موسیقی‌دان برجستۀ دربارِ اُمرای سامانی، از زمرۀ نخستین ادیبان دوران اسلامی است که در آثارش به اندرزگویی و درج آرای حِکمی در قالب شعر، اهتمام ویژه‌ای داشته است و درستی این امر، با وجود ابیات اندک برجای مانده از وی به خوبی نمایان است. در همین راستا، پژوهش پیش‌رو می‌کوشد تا با نگاهی بینامتنی به اشعار رودکی و بهره‌گیری از روش توصیفی و مطالعات کتابخانه‌ای، در وهلۀ اول، تأثیرپذیری وی از برخی اندرزها و اندیشه‌های به ‌جا مانده در ادبیات پهلوی و مزدیسنی را نشان دهد؛ سپس با آوردن شواهد و نمونه‌های کافی، اقتباس برخی شاعران و نویسندگان ایرانی پس از رودکی تا قرن هفتم هجری (با تکیه بر اندرزهای فردوسی، اسدی طوسی، ناصرخسرو، نظامی گنجه‌ای و سعدی) از آن اندرزها نشان داده شود و درحقیقت، این جستار بیش از هر چیز دیگری در صدد آن است تا نقشِ واسطه‌گی رودکی در میان اندرزگویان ایرانیِ پیش از اسلام و دوران اسلامی را در بیانِ برخی مضامین و آموزه‌های خاصّ تعلیمی نشان دهد. از مهم‌ترین یافته‌های آن نیز می‌توان به بسامد قابلِ توجه گرایش رودکی به موضوع جهان هستی و مفاهیم مرتبط با آن اشاره کرد؛ موضوعی که در آثار ادبیِ پس از وی، به‌ویژه در شاهنامۀ فردوسی، به میزان معتنابهی بازتاب یافته است و چنین به نظر می‌رسد که منشأ و سرچشمۀ اصلی آن را باید در میراث معنوی گذشتگان و اندرزنامه‌های پهلوی جست‌وجو کرد. </description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نگارشی دو نام بوران و آزرمی‌دخت در متون تاریخی سده‌ی سوم تا میانه‌ی سده‌ی هشتم هجری</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_710054.html</link>
      <description>بوران و آزرمی‌دخت دو دختر خسروپرویز بودند که هر کدام پس از مرگ پدر، کوتاه‌زمانی بر ایران فرمان راندند. نام‌های این دو در متون گوناگون با ریخت‌های مختلفی آمده است. به ویژه در فهرست‌هایی از پادشاهان ایران باستان که برگرفته از کتاب‌ خدای‌نامگ دوران ساسانی بوده و امروزه بخش‌های مختلف آن در کتب تاریخی فارسی و عربی پس از اسلام به جای مانده است، تنوعی از ریخت‌های این دو نام به چشم می‌خورد که اهمیت بررسی و پژوهش، آن‌ها را نشان می‌دهد.در این پژوهش تلاش شده است تا ضمن بررسی ریخت‌های گوناگون این دو نام در 12 اثر تاریخی به زبان عربی و ترجمه‌های آن‌ها و نیز هفت اثر تاریخی به زبان فارسی از سده‌ه‌ی سوم تا میانه‌ی سده‌ی هشتم هجری، ریشه، معنی، ریخت‌های اصیل این دو نام و هم‌چنین خطاهای نگارشی و املایی رونویس‌کننده و خطاهای حاصل از ترجمه‌ی سلیقه‌ای مترجمان در برگردان کردن این دو نام از عربی به فارسی واکاوی شود. هدف از این پژوهش دست‌یابی به ریخت‌های اصیل و صحیح این دو نام است. این کار با تنظیم جدول و مقایسه‌ی ریخت‌های روایت‌شده به روش تحلیلی در این آثار و سپس بررسی و مقایسه‌ی آن با یافته‌ها و اقوال زبان‌شناسان درباره‌ی معنی نام‌ها میسر می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آیین خنیاگری در سروده‌های مسعود سعد سلمان</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_723943.html</link>
      <description>آیین خنیاگری از مواریث فرهنگی و هنریِ برجای مانده از ایران باستان است. این آیین کهن، در دورة فرمانروایی ساسانیان رواییِ بسیار یافت و چندتن از پرآوازه‌ترین خنیاگران ایرانی، نظیر باربد و نکیسا، الحان و نواهای بسیاری را ساخته و اجرا کردند. این پژوهش می‌کوشد تا با بهره‌گیری از روش توصیفی و تحلیلی و مطالعات کتابخانه‌ای، ضمن تحلیل آیین خنیاگری در ایران باستان، به چگونگی استمرار آن در ایران دورة اسلامی، به‌ویژه در دوران سامانیان و غزنویان، با تمرکز بر دیوان اشعار مسعود سعد بپردازد. براساس یافته‌های این پژوهش، خنیاگری تا سدة ششم هجری با پذیرش تغییراتی، همچنان در مناطقی از ایران، به‌ویژه در دربار سامانیان و غزویان، به حیات خود ادامه داده است. در این میان، برخی از شاعران در بازسازی و رواج دوبارة خنیاگری، به‌منزلة بخشی از هویت فرهنگی ایرانی، نقشی بسزا داشته‌اند. در میان شاعران دورة غزنوی، سروده‌های مسعود سعد، منبعی غنی و مأخذی مهم برای شناخت خنیاگری و چگونگی آن در دورة مورد بحث است. وی به‌طور خاص، با نظر داشتن به الحان باربد، و سرودن قطعاتی در وصف دوازده ماه، سی روز ماه و هفت روز هفته، درصدد رواییِ بیشتر خنیاگری در دربار غزنویان برآمد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأملی در ریشه‌ها، روند و پیامدهای گفتمان شرق‌شناسی (نمونه موردی ایرانشناسی)</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_710492.html</link>
      <description>الگوی چیرگی غربی متأثر ازنظریه دانش و قدرت فوکو، روندایجاد دیگری، تفکیک شرق و غرب، و تلاش برای معرفی خود از طریق معرفی دیگری بر شرقشناسان تأثیر مهمی ‌برجا گذاشت که هم ازنظر ارزشی (خوب و بد بودن)، هم ازنظر کردارشناختی (پذیرش ارزشهای دیگران و خود رابا دیگری یکی دانستن)، و هم ازجنبه شناخت‌شناسانه (دانایی یا جهل نسبت به هویت دیگری) تبلور یافت. در عصراستعمار،غرب با نگاهی از جنس همان نگاه پوزیتیویستی، به تصحیح و تشریح و تنقیح شرق- چونان طبیعت بی‌جان یا دنیای باستانشناسی- به منظورنشان دادن عقل باوری و پوزیتیویسم پرداخت که زمینه‌ساز نظارت آنها برشرق شد. اتفاق نظر غرب برفقدان جامعه مدنی به عنوان یکی از ریشه‌های عقب‌ماندگی در شرق،جایگاه گفتمانهای وابسته به نیروها و نهادهای اجتماعی در غرب را برجسته‌تر کرد ولی در واقع سرپوشی برای رویه های استعماری غرب بود. واکنش پست مدرنیسم به مطالعات شرق‌شناسی، زمینه‌سازبازنمودِشرق را فراهم آورد و اصالت عقل اروپایی رابه چالش کشید. واکنش کسانی چون سعید به گفتمان شرق‌شناسی موجد گفتمان شرق‌شناسی وارونه شد. گفتمان قدرتی که نقاط ضعف و کاستی‌هایش، خالق گفتمانی به نام بومی‌گرایی شد که به نقد آثار و افکار و اندیشه‌های شرقشناسی و تأثیرات منفی آن پرداختند.یافته‌های پژوهش نشان می دهد که دوگانه خود (عقل‌گرا و فعال) و دیگری (شهوتران و راکد) که در واقع سرپوشی برای استعمار شرق بود، در پی تلاش‌های پست مدرنیستی نیمه دوم قرن بیستم این دوگانه رنگ باخت و زمینه‌ساز بازنمود پنداشته‌های شرق‌شناسان را فراهم آورد.این پژوهش بر مبنای مطالعات کتابخانه‌ای و به‌شیوه روشهای توصیفی- تحلیلی انجام پذیرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واژۀ ایرانی باستانیِ « *daiman-: چشم»، پُرکاربرد در زبان بلوچی امروز</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_728861.html</link>
      <description>با گذشت زمان غالباً صورتها و معانی واژههای زبانها در اثر عوامل زبانی و غیرزبانی دچار تغییر می‌شوند. در این روند، واژه‌ای یکسان ممکن است که در زبانهای هم‌تَبار به صورتهای متفاوت تغییر یابد؛ بدین معنی که مثلاً در زبانی از میزان کاربرد آن کاسته شده و برعکس، در زبانی دیگر کاربرد آن افزایش یابد. سرگذشت تاریخیِ واژۀ ایرانی باستانیِ « *daiman-: چشم» بیانگر اثبات این گفته است. کهنترین متن ایرانی که این واژه در آن دیده شده، اوستایی جدید است. زبان بلوچی یکی از زبانهای شناخته شدۀ ایرانی، با مشتقات و ترکیبات فراوان رایج است. این مقاله با رویکردی معناشناختی به صورت توصیفی در پی پاسخ به این پرسش است که چه دادههایی با واژۀ مذکور در بلوچی امروز رایج است و تا حدّی از نظر مطابقت با فارسی چه تفاوتهایی را نشان می‌دهد. نتایج بر اساس دو منبع معتبر در این دو زبان، فرهنگ بزرگ سخن، اثر حسن انوری، چاپ 1381 و فرهنگ بلوچی-فارسی، اثر عبدالغفور جهاندیده، چاپ 1396، نشان می‌دهد که این واژه در فرهنگ بزرگ سخن فقط زیر یک مدخل و آن هم واژه‌ای «قدیمی» توصیف شده است، در حالی که در بلوچی با 172 مدخل و زیرمدخل با مشتقات و ترکیبات متفاوت آورده شده است. نتیجۀ این پژوهش نشان میدهد که برای دستیابی به سرگذشت تاریخی واژه‌های ایرانی، مطالعۀ آنها فقط در زبانی مانند فارسی که در حال حاضر معتبرترین زبان ایرانی است، کفایت نمی‌نماید و در این زمینه نباید نقش دیگر زبانهای ایرانی مانند بلوچی، کردی، پشتو، گیلگی، آسی را از نظر دور داشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی عبارات فرگرد نخست ورشت‌مانسرنسک از کتاب نهم دینکرد با بخش‌های گوناگون اوستا و زند</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_718957.html</link>
      <description>دینکرد مهمترین متن فارسی میانه است که در بردارندۀ مطالب اوستا و زند است. دومین نسکِ گاهانی از کتاب نهم دینکرد، ورشت‌مانسرنسک نام دارد. در این پژوهش نخستین فرگرد از ورشت‌مانسرنسک که aēϑrapaitiš نام دارد مورد بررسی قرار می‌گیرد و برای نخستین بار در جهان عبارات آن با بخش‌های گوناگون اوستا و زند آن تطبیق داده می‌شود تا مشخص گردد که مطالب این فرگرد برگرفته از کدام بخش از اوستا و زند است. بر اساس یافته‌های این پژوهش، نامِ این فرگرد برگرفته از یسنا هات 65، بند 9 و مطالب این فرگرد برگرفته از بخش‌هایی از یسنا، گاهان، یشت‌ها، وندیداد و ویسپرد است. عباراتی از این فرگرد که مطابق با یسنا و وندیداد است با زند و تفسیرهای آن در شیوۀ نوشتار تفاوت دارد، اما در مطالب شبیه هم هستند، زیرا نویسندۀ دینکرد قطعاتی را با استفاده از اوستا ساخته است و اوستا را مستقیماً ترجمه یا تفسیر نکرده است. نویسندۀ دینکرد مطالبِ اوستا را به صورت گزیده کردن، خلاصه کردن و ترکیب بندهای اوستا با یکدیگر در این فرگرد نوشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نگرش زردشت به آیین قربانی‌ و نوشیدن هوم</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_714407.html</link>
      <description>قربانی‌کردن حیوانات، رسمی است که در ادوار گوناگون حیات بشر، رواج داشت و افراد با ذبحِ حیوانات و تقدیم آن به نیروهای برتر، تلاش می‌کردند، خشنودی‌شان را جلب کنند. پژوهش حاضر به‌روش توصیفی-تحلیلی و بر مبنای مطالعۀ کتابخانه‌ای، می‌کوشد به‌ تحلیل جواز یا تحریم قربانی حیوانات و نوشیدن هوم در آیین زردشت بپردازد. نتایج، نشان‌می‌دهد با توجه به مستنداتِ فراوانی که در کتب اوستایی، پهلوی و روایات فارسی موجود است، گوشت‌خواری در دینِ زردشت، تحریم نشده و قربانی‌های خونین از مسلّماتِ این دین است. اهمیّت قربانی در این آیین تا آن‌جاست که در آخرالزمان، گاو هدیوش را به ‌منظور بی‌مرگی مردم قربانی می‌کنند. همچنین در مجموعۀ ایزدان زردشتی، ایزدی برای قربانی اختصاص یافته است(هوم) و همین ایزد، زبان، آرواره و چشمِ چپِ قربانی را طلب می‌کند. وجود چنین باورهای بنیادینی، مخالفت کلیِ زردشت با قربانی‌ را رد می‌کند. به‌ نظر می‌رسد تعالیم زردشت، مخالفِ شکل ابتدایی و عمدۀ قربانی بوده است که این امر، باعث فقر مردم و ویرانی کشتزارها می‌شد. علاوه ‌براین، آیینِ هوم و آمیختنِ عصارۀ آن با خونِ گاو، رسمی کهن بوده که به منظور جاودانی تن و روان انجام می‌شد و زردشت با برگزاری مراسم ‌قربانی‌کردن برخلاف آیین، پایکوبی همراه با توحش و مستیِ حاصل از نوشیدن شیرۀ هوم و خونِ گاو مخالف بود. وی به‌ منظور تضعیف دین مِهری که قربانیِ گاو، رکن اساسی آن بود، کوشید جنبههای خرافی و خشن قربانی، آشامیدن خون گاو با هوم را حذف و آن را با شیر جایگزین کند و گامی در تعدیل قربانی حیوانات بردارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاریان، کارنیکان یا کنارنیکان ؟! جای‌نام آتشکدة آذرفرنبغ فارس</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_719077.html</link>
      <description>پژوهش حاضر بررسی ضبط‌های متفاوت آتشگاه کاریان در منابع پهلوی و انطباق آن با منابع جغرافیای تاریخی در دوران اسلامی است. این جای‌نام که در منابع دوران اسلامی با عنوان کاریان معرفی شده است؛ در دست‌نویس‌های پهلوی به‌صورت‌های گوناگون ازجمله، کارنیکان و کنارنیکان نیز مشاهده می‌شود. با توجه به آنچه از نظر خواهد گذشت؛ خوانش صورت گرفته از این آتشگاه با عنوان کاریان و انطباق آن با منطقه‌ای از شهرستان لار، محل تردید خواهد بود. و با توجه به مستندات اشاره شده در پژوهش حاضر می‌توان دریافت که دو قرائت اخیر در متن‌های پهلوی(کارنیکان و کنارنیکان) با آتشکده‌ای در شیراز با عنوان کارنیان که استخری بدان اشاره داشته است؛ قرابت بیشتری دارد. علاوه بر استخری، منابع دیگری مانند صوره‌الارض ابن‌حوقل نیز به نام این آتشکده، یعنی کارنیان اشاره داشته است. بنابراین احتمال اینکه نام این آتشکده غیر از آن ضبط مشهور فارسی باشد؛ تقویت می‌گردد. همچنین باید اشاره داشت ضبط این واژه در نسخه‌ی بندهشن ایرانی موسوم به TD1 به‌صورت کارنیکان Kārnīkān، از اصالت بیشتری برخوردار بوده و دارای ساخت کهن‌تری است. این پژوهش بر پایه مطالعات اسنادی و کتابخانه‌ای صورت گرفته است و می‌کوشد تا مستندات خود را به روش تطبیقی ارائه دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جستجوی هفت‌گوهر شفابخش میان هفت آذر خوشبوی: بازتاب برخی هفت‌گانه‌های مقدس در متون ایرانی میانة مانوی</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_729262.html</link>
      <description>چکیده: عدد همواره جزئی جدانشدنی از بافتار ادبیات مقدس میان‌رودان باستان بوده و ادیان مهمی که در این بخش از دنیا و پیرامون آن پدید آمده‌اند وام‌دار میراث کهن آن هستند. مانویت در قلبِ بابِل با الگوبرداری از آموزه‌های بنیادین ادیان پیش از خود، اعداد بخصوصی را برای انتقال مفاهیم مهم دینی‌اش به خدمت گرفته است. مقالة حاضر می‌کوشد با تجزیه‌وتحلیل دست‌نویس‌های ایرانی میانة بازیافته از تورفان تمثیل‌ها و تشبیهاتی را که مانویان جهت معرفی آثار نوشتاری هفت‌گانة مانی به کار می‌برده‌اند بازشناسد و مستند نشان دهد مانی چگونه خود را طبیب و پزشکی از باِبل‌زمین می‌خواند و کتاب‌هایش را که بنا بر متون اصیل مانوی «هفت گوهر درخشان» و «هفت ابزار شفابخش» و «هفت بلور اصیل» و حتی جهت تشبّه به آموزة زرتشتی «هفت آذر خوشبوی» نامیده شده‌اند، درمان‌بخش جان آدمیان می‌دانست. این پژوهش می‌کوشد نه تنها نقش محوریِ این هفت گوهر مانوی و رویکردهای دینی مترتب بر آن را در متون فارسی میانه و پارتی بیابد و آنگاه در ضمن بهره‌مندی از داده‌های غیرایرانی، مانند متون قبطی و یونانی، به تفسیر داده‌ها بپردازد، بلکه با رویکردی متن‌شناختی برخی از دیدگاه‌های پیشین را نیز مورد بازنگری قرار دهد. کاربرد عدد هفت در مانویت نه تنها ریشه در اندیشة میان‌رودانی و ایرانی دارد، بلکه با میراث گنوسی-مسیحی نیز غنا یافته است. مانی را باید یکی از بزرگ‌ترین نظام‌دهندگان الهیات عدد در دنیای باستان دانست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیر تحول نقش‌مایه‌های سکه‌های شاهان محلی پارس</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_727856.html</link>
      <description>سکه‌های شاهان محلی پارس نقش بسیار کلیدی و مهمی در مطالعات تاریخی این ایالت در فاصله زمانی شکست دولت هخامنشی تا تاسیس دولت ساسانی دارند؛ چرا که تنها آثار باستان‌شناسی برجای مانده از این شاهان محلی هستند. این سکه‌ها در دورانی که حکومت‌های سلوکی‌ و اشکانی در ایران برپا بودند، توسط حاکمان محلی پارس که به صورت  مستقل یا نیمه مستقل و تحت نظر حکومت مرکزی فرمانروایی می‌کردند، ضرب شدند؛ این شاهان محلی پس از اشغال این سرزمین توسط اسکندر و جانشینان وی از طریق سکه‌های خود باورهای فرهنگی و  دینی هخامنشیان را حفظ کردند و به ساسانیان انتقال دادند. سکه‌های شاهان محلی پارس با توجه به مطالعات و تقسیم بندی‌های سکه‌شناسان به سه یا چهار دسته تقسیم می‌شوند؛ گروه نخست از این سکه‌ها مربوط به فرترکه‌ها هستند که فرمانروایان محلی نیمه مستقلی بودند که تحت سیطرۀ سلوکی‌ها حکومت می‌کردند و سکه‌های آنان احتمالا مربوط به قرن سوم قبل از میلاد است؛ گروه دوم حاکمانی هستند که هم زمان با استقلال  پارس، دست از فرمانبرداری سلوکیان برداشتند و اقدام به ضرب سکه‌هایی کردند که  در آن‌ها لقب ملکا (شاه) را برای  توصیف خود به کار بردند؛ گروه سوم از شاهان محلی پارس تحت سلطۀ اشکانیان که در آن زمان بر ایران فرمانروایی داشتند، حکومت می کردند و سکه‌های آنان علاوه بر حفظ سنت‌های قدیمی از هنر سکه‌زنی اشکانیان تاثیر گرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش موزه‌ شناسانه هویت در قصۀ سنجان</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_732875.html</link>
      <description>مقاله حاضر چگونگی صورت‌بندی هویت تاریخی جامعه مهاجر زرتشتی در هند و چارچوب روایی آن را در قصۀ سنجان بررسی و تحلیل می‌کند. قصۀ سنجان منظومه‌ای فارسی است که توسط موبدی زرتشتی در سال ۹۶۹ یزدگردی (۹۷۸ هجری قمری) در گجرات هند سروده شد و داستان مهاجرت زرتشتیان از ایران به هند را روایت می‌کند. این منظومه با تلفیق ریشه‌های ایرانی و تأثیرپذیری از فرهنگ هندی، نقشی مهم در شکل‌دهی هویت پارسیان هند داشته و به‌عنوان بخشی از حافظۀ جمعی آنان شناخته می‌شود. همچنین از منابع معتبر برای شناخت تخیل و خودانگاری تاریخی پارسیان پیش از گرایش به فرهنگ غربی به شمار می‌آید. از منظر موزه‌شناسی نوین، بازنمایی هویت در میراث فرهنگی پارسیان مستلزم شناخت خودانگاری جامعه و رصد فرایند تحول هویتی آنان است. بازنمایی هویت یک خُرده‌فرهنگ در موزه‌ها زمانی از اعتبار فرهنگی و اخلاقی برخوردار است که با رخدادها، حافظۀ تاریخی و تصور جامعه هم‌سو باشد. پرسش‌های اصلی پژوهش عبارت‌اند از: هویت چگونه در روایت قصۀ سنجان شکل گرفته و تبیین شده است؟ و ساختار روایی این منظومه در بازنمایی و شکل‌گیری هویت تاریخی جامعه مهاجر زرتشتی بر چه خرده‌روایت‌هایی استوار است؟ یافته‌های پژوهش، مبتنی بر مطالعات تاریخی و تحلیل محتوا، نشان می‌دهد که قصۀ سنجان روایت دگرگونی هویت ایرانی زرتشتی به هویت پارسی زرتشتی است. در این روایت، هویت امری ثابت و تغییرناپذیر نیست، بلکه مفهومی پویا و در حال تحول است که از تلاقی عوامل تاریخی، فرهنگی و اجتماعی شکل می‌گیرد و در بستر وقایع ابداع می‌شود، رشد می‌کند و دگرگون می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نمادین ساختار بصری گردنبند زرین ساسانیِ موزه رضا عباسی</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_733345.html</link>
      <description>آثار هنری از حجاری‌ بر روی صخره‌ها گرفته تا ظروف نقره و زیورآلات، بر پایه باورهای مردم و تراوشات فکری‌شان در هر دوره شکل گرفته است. در دوران ساسانیان، هنر علاوه بر جنبه درباری، دارای وجهه دینی &amp;amp;ndash;زردشتی و ارزش‌های مینوی است. گردنبند ساسانی موجود در موزه رضا عباسی نیز از این ویژگی برخوردار است. مقاله حاضر بر آن است تا با بررسی بصری و ساختاری این گردنبند به عنوان نمونه‌ای از زیورآلات به جامانده ازعصرساسانی، علاوه بر تحلیل ویژگی‌های بصری این اثر تاریخی و هنری، به مفاهیم نمادین هنر در عصر مذکور و تبیین برخی نگرش‌ها و افکار حاکم بر ذهنیت خودآگاه و ناخودآگاه کاربران و سازندگان این اثر نیز بپردازد. پرسش این تحقیق آن است که خلق این آثار هنری، تا چه اندازه متأثر از نمادپردازی دینی و فرهنگی این دوره بوده است و تحلیل بصری این آثار چگونه به شناخت ساختار فکری و عقیدتی این دوران کمک می‌کند؟ در این مقاله یکی از ارزشمندترین آثاراین دوره، یعنی گردنبند ساسانی موجود در موزة رضا عباسی تهران، بررسی شده است. این تحقیق با هدف شناخت نمادپردازی ساسانی بر روی آثار هنری انجام شده و آنچه از این پژوهش حاصل می‌شود، این است که نقوش استفاده شده بر این گردنبند همچون سایر نقوش به جامانده بر آثار هنری ایران باستان ریشه در باورهای دینی و اساطیری در عصر ساسانی دارد. روش تحقیق در این پژوهش توصیفی و تحلیلی بوده است شیوه گردآوری اطلاعات نیز، اسنادی و بر پایه منابع مکتوب و همچنین مطالعه میدانی اثر در موزه استوار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ویژگی های زن آرمانی بر اساس متن های پهلوی</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_727855.html</link>
      <description>" زیبایی‌" امری نسبی است و نمی‌توان تعریفی فراگیر از زیبایی در همه زمان‌ها و مکان‌ها‌ ارائه داد. موضوع پژوهش حاضر شناخت معیارهای زیبایی زن آرمانی بر اساس متن‌های پهلوی است. زن آرمانی در این پژوهش، بانوی شایسته‌ای است که دربردارنده همه زیبایی‌های صورت و سیرت باشد. دستیابی به زن کامل و این آرزوی دیرینه مردان در تعداد محدودی از متن‌های پهلوی آشکارا بیان شده است. هدف از این پژوهش، پاسخ به این پرسش است که بر اساس متن‌های پهلوی چه ویژگی‌هایی برای تعیین زن آرمانی در دوره ساسانیان در نظر گرفته می‌‌شده است؟ با استناد به مفاهیم متن‌ها دریافتیم، ایرانیان باستان ملاک گزینش زن آرمانی را تنها در زیبایی ظاهر ندانسته و نزد نویسندگان این دوره قلمرو زیباشناختی زن با رعایت منش اخلاقی نمود می‌یابد. آنان تاکید دارند زن شایسته، علاوه بر توجه به ظاهر زیبا ، باید در گفتار و کردار خود مراقبت کند، شوهر دوست باشد و روان خود را پاکیزه نگه دارد. در این متن‌ها معیارهای زیبایی‌شناختی زن آرمانی به دو گروه تفکیک می‌شوند. نخست معیارهایی که ارتباط تنگاتنگ با باورهای دین بِهی دارند مانند احترام به شوهر و پاکدامنی. اما گروهی دیگر از معیارها غیردینی هستند و مربوط به تصویر زن محبوبی است که مرد در آن دوره از چهره و اندام زن در ذهن و ضمیر خود می‌پروانده است. بنابراین کردار زیبا به موازات زیبایی در چهره و اندام، بیانگر مفهوم زن آرمانی در دوره ساسانیان بوده است. این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی انجام شده و از منابع کتابخانه‌ای بهره گرفته شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیشنهاد برابر ایرانی برای عبارت ایلامی HAL &amp;Eacute;&amp;Scaron;&amp;Scaron;ANA tibba makka صرف شده در پیشگاه شاه</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_733149.html</link>
      <description>عبارتِ ایلامیِ HAL &amp;amp;Eacute;&amp;amp;Scaron;&amp;amp;Scaron;ANA tibba makka در گل‌نبشته‌های بایگانی اداریِ تخت‌جمشید، عموما به صرف شده/ توزیع شده در پیشگاهِ شاه برگردانده می‌شود و با تخصیص کالا برای خوانِ سلطنتی مرتبط است. سفره‌ی سلطنتی در دوره‌ی هخامنشیان، یک نهاد مهم با ساختار اداری گسترده بوده است که وظیفه‌ی آن، تهیه و توزیع کالا برای تعداد پرشماری از نگهبانان، کارکنان، اعضای خاندان سلطنتی و احشام بوده که هر روز با حضور شخص شاه برپا می‌گشته است. فرضِ مقاله‌ی حاضر این است که خوانِ سلطنتی به لحاظ اهمیت آن، باید دارای عنوانی ایرانی بوده باشد. در اینجا، واژه‌ی پارسی باستان *patibāga- که در متن آرامی دانیال به صورت ptbg و برای اشاره به جیره‌ی غذاییِ توزیع‌شده از سوی دربار آمده است، بررسی می‌گردد و نشان داده می‌شود که واژه باید، عنوانی برای اطلاق به سفره‌ی سلطنتی و ملزومات آن بوده باشد و محتمل است که عبارت ایلامیِ HAL &amp;amp;Eacute;&amp;amp;Scaron;&amp;amp;Scaron;ANA tibba makka و آرامی ptbg mlk برگردانی تحت‌الفظی از ترکیب بازسازی‌شده‌ی ایرانیِ x&amp;amp;scaron;āya&amp;amp;theta;iyahyā *patibāga باشند. به نظر می‌رسد که واژه‌ی یونانی potibazi&amp;amp;scaron; مذکور در نوشته‌های کلاسیک و نیز واژه‌ی ba-ti-ba-zi-i&amp;amp;scaron; که در لوح ایلامی PFNN 2268:29 - البته با املایی دور از انتظار- آمده است نیز، بازنمایی‌هایی دیگر از واژه‌ی ایرانی کهنِ *patibāga- باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کارسازی باورها بر دگردیسی اسطوره سئن مرو</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_732527.html</link>
      <description>پس از ورود اسلام به ایران، پرنده‌ای افسانه‌ای را به نام سیمرغ می‌شناسیم که وابستگی چندانی با سَئِن‌مُرو اسطوره‌ای ندارد. سَئِن‌مُرو اسطوره ای پس از ورود به هر دوره و با راه‌یابی باورهای دینی نوین دچار دگرسانی‌های گسترده می‌گردد. در دوره‌ی میانه ویژگی‌های افسانه‌ای وی بیشتر از ویژگی‌های اسطوره‌ایش می‌شود تاجایی که برخی بر این باور هستند که سیمرغ میانه جدا از سَئِن‌مُرو بوده و منشأ اوستایی و باستانی ندارد. پس از ورود اسلام به ایران رَدپذیری مرغ اسطوره‌ای از تمدن‌های دیگر بیشتر شده است و کمابیش همگی ویژگی‌های اسطوره‌ای خویش را از دست داده و ریختی سراسر افسانه‌ای و خیالی می-گیرد. این پژوهش به روش تحلیلی- تطبیقی به بررسی موضوع پرداخته‌است و کارسازی‌هایی که سبب دگرگونی اسطوره-ها شده بررسی و سپس سَئِن‌مُرو اسطوره‌ای را تا رسیدن به سیمرغ دنبال خواهد کرد و به‌دنبال آن است که سیمرغ رازورانه‌ای که امروزه می‌شناسیم تا چه اندازه با سَئِن‌مُرو اسطوره‌ای پیوند دارد؟</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی مفاهیم فلسفه هنر ارسطو و هگل در نقوش تزئینی معماری مانایی</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_733625.html</link>
      <description>در میان فلاسفه یونان باستان، ارسطو بر خلاف استاد خود افلاطون، بسیار به تاثیر هنر بر عواطف انسانی معتقد بود. او در کتاب فن شعر خود، به تاثیر هنر بر پالایش روح انسان می پردازد. همچنین، در قرن نوزدهم میلادی، هگل نیز هنر را یکی از سه راه کشف ایده مطلق در زندگی انسان دانست. با بررسی آثار این دو فیلسوف، آشنا به مفاهیم زیبایی شناسی ارسطویی مانند تناسب، تعادل، کاتارسیس و طبقه بندی سه گانه هنر هگلی می شویم. از سویی دیگر تمدن مانایی در غرب ایران دارای عناصر تزئینی نمادینی حاص از اشیاء مکشوفه آن دوره می باشد. هدف این مقاله این است که بدانیم آیا با وجود تقدم تاریخی تمدن مانایی نسبت به عصر ارسطو و هگل، مفاهیم زیبایی شناختی مثل تناسب، تقلید و نمادگرایی می تواند مفاهیمی بین الاذهانی در طول تاریخ باشد. همچنین، سعی در پاسخ به این پرسش ها داریم که آیا این مفاهیم فلسفی در معماری مانایی دیده می شود؟ اگر انطباقی با هنر مانایی دارد، این تطابق از چه طریقی نمود پیدا کرده است؟ روش پژوهش این مقاله رویکردی کیفی و تحلیلی دارد که از طریق مطالعات کتابخانه ای، جمع آوری مصاحبه ها و مقالات مرتبط سعی در یافتن پاسخ پرسش ها کرده است. نتایج حاصل از این پژوهش از اهمیت خاصی برخوردار بوده چرا که بیان می دارد که هنر مانایی با کدام مضامین زیبایی شناسی ارسطو سازگاری دارد و در کدام دسته از هنرهای سه گانه هگلی قرار می گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسنامۀ علمی، دورۀ 5، شمارۀ 1، پیاپی 8، بهار و تابستان 1403</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_734605.html</link>
      <description>فهرست مقالات، بهار و تابستان 1403،&amp;amp;nbsp; پیاپی 8&amp;amp;nbsp;ضحاک، عرب یا سکایی؟حمیدرضا اردستانی رستمی.................................. 1-28مقایسه استعاره مفهومی رذیلت اخلاقی &amp;amp;laquo;ستم&amp;amp;raquo; در متون فارسی میانه&amp;amp;nbsp; و فارسی دری (مقایسه موردی: مینوی خرد و گلستان سعدی)آناهیتا پرتوی&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp; &amp;amp;nbsp;............................................. 29-50&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp; رودکی، حدّ واسط جریان اندرزگویی در ایران پیش از اسلام و دوران اسلامی (بررسی تا قرن هفتم هجری)سجاد رحمتیان ................................................... 51-85آیین خنیاگری در سروده‌های مسعود سعد سلمانعلی تقوی .......................................................... 87-112واژۀ ایرانی باستانیِ &amp;amp;laquo;*daiman-: چشم&amp;amp;raquo;، پُرکاربرد در زبان بلوچی امروزموسی محمودزهی ..................................... 113-134نگرش زردشت به آیین قربانی و نوشیدن هومایوب امیدیاحمد خاتمی .................................................. 135-163جستجوی هفت‌گوهر شفابخش میان هفت آذر خوشبوی: بازتاب برخی هفت‌گانه‌های مقدس در متون ایرانی میانة مانویاکرم رازگردانی شراهیمحمد شکری فومشی&amp;amp;nbsp;تیموتی پتیپیسمصطفی فرهودی ........................................... 165-187خوانش موزه‌‌شناسانه هویت در قصۀ سنجانمحمد حکمت ................................................ 189-215ویژگی‌های زن آرمانی بر اساس متن‌های پهلویگلفام شریفی ...................................................217-237&amp;amp;nbsp;پیشنهاد برابر ایرانی برای عبارت ایلامی HAL &amp;amp;Eacute;&amp;amp;Scaron;&amp;amp;Scaron;ANA tibba makka : صرف شده در پیشگاه شاهمصطفی گودرزیناصر مقدم کوهی ............................................239-261کارسازی باور‌ها بر دگردیسی اسطورۀ سئن‌مرومیترا رضائیمهران ملک .......................................................263-291بررسی تطبیقی مفاهیم فلسفه هنر ارسطو و هگل در نقوش تزئینی معماری ماناییشایان محبی .....................................................293-316</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی آرایش سازه‌ی ساخت وجه امکانی در زبان سغدی</title>
      <link>https://www.aclr.ir/article_736631.html</link>
      <description>مواجه‌ی زبان سغدی با مفهوم «توانستن» در میان زبان‌های ایرانی میانه، قابل‌توجه است. در زبان سغدی، ساخت وجه امکانی جایگزین مفهوم «توانستن» شده است. وجه امکانی معلوم از مادۀ گذشته و صرف فعل کمکی kwn- یا wn- و وجه امکانی مجهول از ماد‌ۀ گذشته و صرف فعل کمکی  β(w)-ساخته می‌شود. درایر در «همبستگی‌های آرایش واژۀ گرینبرگ»، جفت‌عنصر ویژه‌ای را برای فعل کمکی در مفهوم «توانستن» و عبارت فعلی برنگزیده است. اما دبیرمقدم در رده‌شناسی زبان‌های ایرانی مؤلفۀ بیستم پژوهشش را به «توالی فعل اصلی و فعل‌های کمکی در مفهوم توانستن» اختصاص داده است. در پژوهش پیش‌ِرو نشان داده شد که چگونه آرایش ساخت وجه امکانی در زبان سغدی، نه در مؤلفۀ بیستم پژوهش دبیرمقدم بلکه در مؤلفۀ دوازدهم پژوهشش، یعنی «توالی فعلی اصلی و فعل کمکی زمان‌-‌‌نمود» جای می‌گیرد که منطبق با جفت همبستگی ششم درایر، یعنی فعل کمکی بازنمای زمان‌‌-نمود و عبارت فعلی است. از سوی دیگر نشان داده شد که چگونه فعل βʾw- در معنی «قادربودن و توانستن» در متن غیردینیِ «داستان رستم» و فعل ترکیبی qtʾ wn- و qtʾ qtʾr- در متون دینی مسیحی، مشکل کمبود فعلی در مفهوم «توانستن» را در زبان سغدی حل کرده است. در نتیجه می‌توان آرایش فعل‌های کمکی اخیر و فعل اصلی‌شان را با مؤلفۀ بیست پژوهش دبیرمقدم منطبق دانست.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
